مرتضى راوندى

396

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عمل ترقى كنند يا مظنون شود قابليت و ترقى ايشان ، بايد كه زيادهء از پنج سال در آن مدرسه ساكن نشوند . . . بر مدرّس آنكه ، سعى بليغ كند كه جمعى ديگر كه متّصف به صفات مذكور باشند تحصيل نموده به جاى ايشان ساكن سازد و حجره‌ها را خالى و معطل نكند و هركه بعد از هفت سال ، يك روز بماند غاصب باشد . . . بايد كتابهاى علوم وهميّه ، يعنى علوم شكوك و شبهات كه به علوم عقليه و حكمت ، مشهور و معروف است مثل شفا و اشارات و حكمت العين و شرح هدايت و امثال ذلك به شبههء دخول از مقدمات علوم دينى نخوانند . . . » « 1 » ( از تتبّعات صدر هاشمى ) انديشه‌هاى فلسفى در عهد صفويه قبل از ظهور صفويه مخصوصا « در دوره شكفتگى اقتصادى و اجتماعى ايران » فلسفهء كلاسيك ايران به دو صورت مشائى و اشراقى تجلّى كرد ، اكثريت قريب به اتفاق فلاسفه اين دوره دنباله‌رو ( پيرو ) و يا اقتدارگر ، بودند و فى المثل از نظريات فلسفى ارسطو ، ابن سينا يا اصحاب اشراق پيروى مىكردند . در اين ميان ، تنها ابو المعالى صدر الدين شيرازى ( مقتول به سال 903 ه . ق ) با اظهار افكار جديد ، خود را به سطح فارابى ، رازى ، ابن سينا و خواجه نصير الدين طوسى بالا برد . « در ميان حكما و متفكرين دوران صفوى ، صرفنظر از ملاصدرا ، دوّانى و ميرفندرسكى و ميرداماد و لاهيجى ، چهره‌هاى معتبرى در تاريخ تفكر فلسفى ايران هستند ، بااين‌حال ، ملاصدرا با همه فرق داشت ، و همين امتياز فكرى و روحى ، او را از مردم نفور و از شهرنشينى دور ساخت . بسيارى از آثارش ( و از آن جمله مقدمهء اسفار ) مشحون از شكايات تلخ ، از مردم روزگار است كه طعمهء عوام‌فريبى ملايان دروغين بودند ، و هيچگونه تخلّفى را از مقررات موضوعه تحمل نمىكردند . صدرا ، به كار بزرگ مزج فلسفهء مشاء و فلسفه اشراق دست زد ، با آنكه گرايشش به ابن عربى و سهروردى ، كه نمايندگان برجستهء روش اشراقند مشهود است ، مسألهء مركزى كه صدرا بدان توجه كرده است مسألهء وحدت و تكثّر وجود است ، هر دو اصل را مىپذيرد و بر آن است كه اگر با چشم چپ مشائيان به جهان بنگريم ، وجود متكثر و عينى و واقعى و اگر با ديدهء راست اشراقيان نظر كنيم وجود واحد است ، و تكثر سايه‌هايى است از آن جوهر واحد و انعكاس خورشيد حقيقت است در آيينه‌هاى بىشمار ، چنان كه شاعر گفته :

--> ( 1 ) . گنجينهء اصفهان ، پيشين ، ص 662 به بعد .